تبليغاتX
نمیدونم

نمیدونم

نمیدونم

دلنامه

خداوند از کافران آزرده شد و بر آنها عذابی میفرستاد تا تمام انکارهایشان را بفهمند که اشتباه میکردند.

اما وقتی همه فهمیدند خدا هست و یکی است  بعد از مدتی که آخرین پیامبرش را پیش خود برد.....

 

نوظهورانی به وجود آمدند که به اسم خدا ،  بی خدایی  میکردند

 

خداوند عذابی نفرستاد و گفت در روز محشر به همه میگویم که درست چیست؟؟

باشد که ما به اسم خدا ، بی خدایی نکنیم

 

خداوند دوست ندارد  انسانی ، انسانی را نفرین کند

خداوند دوست ندارد  که انسانی انسانی را بکشد

 

میگویند که خداوند با کسی است که حق را بگوید حال که در این دنیا کسی نیست که بتواند حق را بگوید باید چه کرد!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 23:44  توسط مهدی  | 

مادر


امروز روز مادر است وای . تمام سال های عمرم به این جمله که من توانستم برای مادرم پسرش باشم فکر میکنم

وقتی فکر میکنم 9 ماه باری را تحمل کنم اما با عشق به اون درد ها برایش نوازش است. و چشم براه من 


شیرین است بعد از 9 ماه چشمش به من روشن میشود 2 سال تمام به من شیر میدهد و رسیدگی

از سال سوم میخواهد همه چیز را به من یاد دهد و بعدش 6 ساله میشوم مرا در مهدکودکی میگذارد برای با هم بودن. یادم است در آن موقع از روی حواس پرتی من دماغم شکست چقدر دردناک بود دقیقا 2 روز دیگر قرار بود که برویم اردو نمیگذاشت که من بروم میترسید با دماغ کچ گرفته بلایی سر خودم بیاورم. اما با اصرار من رازی شد چقدر به مربی من میگفت که حواسشان به من باشد . آخر سر یک نفر مامور نگهداری من شد.

من هم که بازیگوش از دست مربی فرار کردم موقعی که با یه دسته گل برای مربی برگشتم چنان عصبانیتی را دیدم که تا به آن زمان کسی ....

از همان اول پسر خودسری بودم سال اول مدرسه به کسی از اعضای خانواده اجازه ندادم که با من می آید

اما خواهرم یواشکی آمد و عکسی از من گرفت .

و بعد از آن همان دوران کودکی خوب بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 15:52  توسط مهدی  | 

داستانک های شبنم قلی خانی

رقص فواره ها


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 0:19  توسط مهدی  | 

تولد تولد تولد م مبارک

25 فروردین تولد منه  و من عین خیلی ها این روز رو خیلی دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 23:12  توسط مهدی  | 

در پس این زندگی

تن آدمی شریف است به جان آدمیت     نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

 

روزگاریست ناراحتم از چیزهایی که میشنوم، چیزهایی که باعث می شود بگویم چرا خداوند گفته که انسان اشرف مخلوقات است، با خودم فکر کردم دیدم آه بله ، انسان اشرف مخلوقات چون کاری را قادر است انجام دهد که شیطان از آن عاجز است، !!!!

 

 

دور زدن؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خنده هم گرفت، می دانی چرا؟؟؟

 

چون شیطان قادر نیست خودش را دور بزند اما انسان چرا....

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 0:51  توسط مهدی  | 

سفره هفت سین ما

به یاد دوستانم و کسانی که دوسشان دارم از راه دور در آغوشان میگیرم و بوسه ای بر پیشانیشان میزنم



اینم به یاد ترانه و ....



+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 15:38  توسط مهدی  | 

سالی نو ، بهاری نو

با تمام احساسم پیشاپیش به همه ی دوستانی که این را می خوانند یا نمی خوانند تبریک می گویم.



پسرکی به من گفت: امسال سال خوبی برای من نبوده است ، ای کاش این سال جدید برای من بهتر باشد.

یکی دیگر گفت: هرچی بلا خداوند دم دست داشت به سوی من روانه کرد.

سختی سختی ، آخ  ای کاش میتوانستیم  از سد پوست تلخ سختی بگذریم و به هسته ی شیرین آن برسیم/ هسته ای که با درک آن به بهشت خداوند وارد میشویم، خداوندی که وقتی خواست انسان را خلق کند همه چیز را به او افزود. هم خوبی و هم بدی را ، دیگر خلقت های خداوند این موهبت خداوند را به همراه نداشتند.

اما ما طور دیگر رفتار میکنیم، اینگار خدایی برای ما نیست،

خدا به آدم گفت : برای از بین بردن حس های نابجا دیگر بندگان من به آنها خوبی کن ، در آن صورت دیگر با تو خوب خواهند بود.



گذشت گذشت، اما خوبی کردن به دیگران کمرنگتر  شد . اما محو نمی شود .



بگذریم اگر به حرف های تلخ بپردازیم تا آخر هم تمام نمی شود.



به زیبایی رو می آوریم ، کسی به من گفت عشق و محبت برای فکر کردن و خوش خیال هاست کسی دیگر در این زمان به فکر اینها نیست ، من با خود گفتم که آیا کسی خواسته است که دیگر نیست.

اما من با تمام وجود و احساسم این را می خواهم ، عشق ، محبت ، دوستی ، ....



عمر کوتاه است به اینجا به همان کوتاهی فکر میکنم////





در آخر بهار نو را به خانواده ، به دوستانم ، به همه ی کسانی که میبینم و نمیبینم درود و تبریک، درود و تبریک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 10:20  توسط مهدی  | 

چهارشنبه سوری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 12:26  توسط مهدی  | 

زندگی

کفش هایم پاره بود، راه میرفتم بدون هیچ امیدی و توجهی
همه از کنار من میگذشتند با نیشخندی تلخ بر قلب من.
پاکی مرا با لباس هایم محک میزدند، چون پاره بود و کثیف ،مرا

حتی انسان هم نمیدانستند. تا روزی که من یکی را دیدم، حتی

نمیتوانستم وصفش کنم، دیدنم باعث دگرگونی در من شد،

سعی در جلب توجه آن کردم، بعضی وقتها به من نگاه میکرد

بعضی وقتها نه، تصمیم بر عوض کردن لباسهایم کردم،

کفشهای نو ، شلوار نو، خلاصه خودم رو نو نوار کردم،

حال وقتی راه میرفتم همه به من توجه میکردند و

چشمک میزدند، همه مرا شخصی با شعور و با شخصیت

میدیدند، اما حال دیگر آن شخص توجهی به من نمیکرد،


من هم لباس هایم رو روزانه عوض میکردم، بهترنی عطر بهترین لباس،

طوری شده بود که دیگر همه به من زنگ میزدند و درخواست داشتند.

اما او همچنان بی توجه، دیگر دلسرد شدم، روز ها بود ک

ه دیگر ندیدبودمش دیگر هیچ چیز برایم مهم نبود،

دوباره لباس های کهنه با کفش های پاره را میپوشیدم، روزی نو روزی از نو،

با چشمانی اندوهگین ، سری پایین راه میرفتم،

یک لحظه متوجه شدم که لباس سیاهی در جلوی چشمم جا گرفته،

سرم را بالا بردم دیدم همان شخص است، گفت: سلام

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 13:40  توسط مهدی  | 

امروز

امروز روز خوبیستُ روزی برای زندگیُ روزی برای اشک ریختن ُ روزی برای گریختن

آه امروز چه ها کردم ، نمیدانم از خودم پرسیدم آیا امروز توانستم دلی را بدست آورم ، گویم نه،

چرایش را نمیدانم ، به خاطر بد بودنم، به خاطر نبودنم،

 

آدم آرزو های زیادی دارد، اگر به همه اش می رسید.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱۱

دوستان خوبن، دوسشان دارم، وقتی در آغوش منن احساس زنده بودن به من دست می دهد.

 

دلتنگم، دلتنگ دوستان، دلتنگ عزیزانم

خب چند کلمه بود برای بودن

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388ساعت 20:55  توسط مهدی  | 

به یاد کتاب قانون

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید                 گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

گفتم زمهرورزان رسم وفا بیاموز                     گفتا زخوبرویان این کار کمتر آید

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم                    گفتا که شبروست او از راه دیگر آید

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد               گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید

گفتم خوشا هوائی کز باد صبح خیزد               گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت            گفتا تو بندگی کن کوبنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد                گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

                             گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد

                             گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سرآید


فقط من نفهمیدم چرا فیلم به این خوبی رو 2 سال توقیف کردند. خلاصه من که لذت بردم

چون چیزاهایی آموختم



+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 18:3  توسط مهدی  | 

داستانک های شبنم قلی خانی

برای رهایی...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 10:35  توسط مهدی  | 

داستانک های شبنم قلی خانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 10:31  توسط مهدی  | 

داستانک های شبنم قلی خانی

كتاب علوم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 10:28  توسط مهدی  | 

دوستانه

برای روشنایی راه نیازی نیست مشعلی روشن کرد کافی است به تاریکی عادت کنیم و

بعد راه برویم. بعد میبینیم که با مشعل فقط جلوی چشممان را روشن کردیم

اما با عادت کیلومترها جلوتر از خودمان.....


انسانها بر دو نوع اند ( به نقل از یه دوست) سیال اند یا نیستند.

کسانی که سیال اند با همه خوب رفتار میکنند ،کسی را نمی آزارند و

دوست دارند که راحتی را احساس کنند.

اما آنها که اینگونه نیستند مثل جوجه تیغی می مانند به آنها که نزدیک میشوی

به سویت تیغ پرتاب میکنند.



به نقل از یه دوست:

همیشه برای انسانها اتفاقاتی می افتد، که برای آنها یک فرصت محسوب می شود و یا یک تهدید.

اینها اگر با این اتفاق سر کله بزنند اشکالی ندارد اما انسانها عادت کردنند

که اتفاقاتی که نه برای آنها فرصت است نه تهدید دخالت کنند.

آخرش را همه با هم میبینیم، که چه شده.

پوچی پوچی پوچی................



این سه مطلب هم به هم ربط داشت همه نه ، بستگی داره ما چگونه به اینها نگاه کنیم.



در آخر چون دوست دارم هرکسی که می آید و میرود صحبتی داشته باشم برایم هرچند تلخ........

بنویسید خوشحال میشوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 8:0  توسط مهدی  | 

خوشحالی

دیروز، امروز، فردا......... بودم، هستم، خواهم بود.................خوشحال

نمیدانم چه دنیاییس که هروقت میخواهی از کسی دور شوی به او نزدیک تر

میشوی و بر عکس.

از این بابت خوشحالم. که دوستانی دارم به زیبایی گل، به نایابی سیمرغ،

البته هست دیگه خوشحالم.



من عاشق دوستی هستم. به هرحال هرکی یه علاقه ای داره دیگه.

منم دوستی رو دوست دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 8:6  توسط مهدی  | 

بزرگترین چشمان زمینی

این تلسکوپ دوگانه در ارتفاع 4250 متری قله آتشفشانی

موناکیا در جزیره بزرگ هاوایی قرار دارد. ر

صد خانه نامبرده یکی از اولین مراکز تحقیقات نجومی جهان شمرده می شود.



همانگونه که گلها برای جذب نور آفتاب در روز دهان باز می کنند، د
هانه گنبد های تلسکوپ دوگانه کک نیز گشوده می شوند
تا از نور ستارگان سیرآب شوند. این تلسکوپ دوچشمی
در ارتفاع 4250 متری قله آتشفشانی موناکیا در جزیره بزرگ هاوایی
قرار دارد. رصد خانه نامبرده یکی از اولین
مراکز تحقیقات نجومی جهان شمرده می شود. انزوای جزیره هاوایی
در میانه اقیانوس آرام و ارتفاع زیاد قله موناکیا این جا را به یکی از بهترین
 و مناسب ترین مناطق برای تلسکوپ های زمینی تبدیل نموده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 9:11  توسط مهدی  | 

من

من میخواهم بنویسم ، بنویسم که چقدر دوست دارم زندگی را،

بنویسم که چقدر دوست دارم دوستانم را، میخواهم گاه مورچه،

گاه پلنگ، گاه شیر، گاه زرافه، گاه خدا، گاه بنده، گاه هیچ، گاه همه چیز،

مینویسم که انتخاب میکنم برای دوست داشتن، برای خودم،

برای خودم، برای دیگری نمیتوانم.

آه چقدر از کلمات بی ربط با ربط که در ذهنم می آید لذت می برم

، نمی دانم چرا وقتی کسی را که میبینم نمیتوانم متنفر باشم،

زیبایی در همه چیز است ، در من، در تو، در همه، تا به

اینجا که زندگی کردم میدانم که میدانم. می دانم که نمی دانم، در این دنیا نمی دانم.

مزخرف مزخرف کسی که حرف هایم را می خواند می گوید مزخرف است، نمیدانم اما برای من نیست،



می خواهم کمی در مورد ترانه بنویسم دختری که میدانم مادر است،

مادر خودش، مادر جامعه اش، از این مادر ها کم پیدا میشود

وقتی هم که هست نمیفهمیم. وقتی که میفهمیم خیلی دیر است.



کاش همه خوب باشند، کاش چرا، باشند.

من که از خدا فقط آرامش، دوست داشتن، خانواده، دوستان، .... میخواهم

میگویند که اگر کسی به دنبال چیزی برود یعنی آ

ن چیز را ندارد اما من دارم، چون دوست دارم و از دنبالش رفتشن خسته نمیشوم.


در آخر چیزی میگویم، چون دوست دارم،


خوشحال میشوم دوستانم برایم چیزی


بنویسن تا .....

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 18:0  توسط مهدی  | 

بیایید وبه اوریف لیم بپیوندید

اوريف ليم يكى از شركتهاىلوازم آرايشى وبهلااشتى دنياست

كه به سرعت در حال گسترش است اوريف ليم در سال

1967(1346شمسی)در سوئدتاسيس شد و هم اكنون

در65كشور دنيافعال است كه با40سال تخصص درزمينه مراقبت

از پوست ،سرى كاملى از محصولات زيبايىرا ارائه مى دهد

تا زيبايتان را دوچندان كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 8:33  توسط مهدی  | 

سیاره سرخ در نزدیک ترین فاصله از زمانی

مریخ در بهترین شرایط برای رصد

از دید زمین، مریخ بی همتاست. این سیاره، شبیه ترین سیاره به زمین در دنیای شناخته ی شده ی ما. گاهی اوقات با تلسکوپ های خانگی می توان کلاهک های قطبی، عوارض سطحی، ابرهای سفید فصلی و جریان بادخاک های آن را دید. حرکت مریخ در آسمان ما نیز بی نظیر است. در بیشتر زمان ها، چیزی بیش از حبابی ریز در تلسکوپ دیده نمی شود، سپس هر 2.1 سال یکبار، در مقابله (Opposition) قرار می گیرد و برای چند ماه در نزدیک ترین فاصله قرار دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 13:55  توسط مهدی  |